رویای کوچک من

هیشششش!آرومتر

 

سلام خدا جون ! هوای ما رو داشته باش!

درس ! درس ! درس!

این روزا مهم ترین چیز زندگیم همین ی کلمه ست...

گاهی وقتا تمام  وجودم رو ترس عجیبی میگیره ...ترسی که در وجود همه بچه و هم

کلاسی هام هست حتی اگر به اون اقرار نکنند ...

آخر حال عجیبی داریم...هممون میدونیم سال دیگه آخرین سال ماست ...اون چیزی که

از وقتی مدرسه اومدیم همه ازش به عنوان ی غول صحبت میکردن حالا برای ما میشه...

نوبت ماست...

((وقت کمه ! تست نزدم...! کتابکار ریاضی3 چرا گیر نمیاد؟! فیزیکو نخوندم... هر روز

امتحان داریم... 21 آبان ،گزینه2 )) و هزار تا چیز دیگه ...حرفای دل ماست که تا به هم

میرسیم جون هم نق میزنیم.

کتابکارای گنده و ی عالمه نکته ! و ما دست به سر که هیچ کدومو نخوندیم...

 تلویزیون که خاموش . فقط دایی.

آخ ، دایی دلم واست تنگ شده ... واسه پارسال، که تا از مدرسه میومدم میپریدم پشت

این کامپیوتر تا با همه انرژی بگم سلام دایی...و شروع کنم به درد و دل از درسام و

شیطونیام و معلمام... اولاش که حتی برنامه درسی هر روزو  هم میگفتم...

دایی صبورم (از بس بهار گفت...)دعا کن برام...

 

  ******************************

پ.ن : اینم جایزه برنده ها ی مسابقه انشا:

خودم(قربونتون برم واسه محبتتون)

ژاله فرهادروش ( که جایزش به کوچول میرسه)

طیبه رضایی

زینب گلی 

که البته  چون ژاله و زینب و طیبه همشون مثل هم رای آوردن 4 تا برنده داریم که باید

بعدا سر جایزه ها مذاکره اساسی انجام داد!!!!

اینم کسایی که زحمت کشیدن حسابی و با وجود کارایی که داشتن شرکت کردن. آجیا

رای ها خیلی نزدیک بودن به هم اما به ترتیب نوشتم اسم ها رو...

 

نفیسه و شیرین

مریم واسما 

نجمه و خواهر عزیزش و آسمان گل

 و مرحان که خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی زحمت کشید

دست مرجان جون من هم درد نکنه...که باید بگم خیلی رحمت کشید واسه مسابقه و کادو ها هم اون گرفت که فعلا فقط عکسشو میشه دید و هر وقت تونستین برین ببینیدش خودش بهتون میده

 

 

 

پ.ن2

اینم داداشی داریوشم:

 

این کوچول موچولم پسر دایی عرفان نازمه:

 

 

 

تاريخ دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٧سـاعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ نويسنده رویا نظرات () |

miss-A

/div