رویای کوچک من

هیشششش!آرومتر

 

 سلام خدا جون ! هوای ما رو داشته باش!

یک شب...شاید مثل تمام شب ها ...

و یک آسمان که با ستاره های کوچکش از نور آزار دهنده چراغ های شهر پنهان گشته بود

یک شب ...یک آسمان...یک ستاره ...وهزاران نگاه ...نگاه هایی از امید و یاس از عشق و گاهی

سپاس...

ویک قلب که در نگاه های خود گم شده ...

روزی روزگاری !

کودکی بود که دلش برای باران تنگ شده بود ، بهانه اش را میگرفت ...بهانه ی ترنم قطرههایش را...

شرشر عشق می خواست .گاهی هم دریا و امواحش را تمنا میکرد... شب ها به آسمان

خیره میشد : اسمان صاف شب را می خواست و ستاره ها را ... نگاههایش در میان زمین و هوا

معلق بود...

اما در  دلش هم آسمان داشت و هم دریا  و نم نم باران... او تنها بالی می خواست ازپرنیان موج

و شرشر باران تا در آسمان پرواز کند و ستاره اش را جستجو کند ...و زمانی که آنرا یافت از عشق

فریاد بزند جمله ای را که سال ها بر نگاهش هک شده بود...

***

می خواهم به کنار پنجره بروم و در آسمان جستجو کنم شاید پیدا کنم ستاره ای را که

امشب برای قلبم چشمک میزند

نشانه میخواهم ...شاید امشب پیدا شود ،شاید!

رویا

***

پ.ن1 : سلام دایی سلام آجی های ناز من .عیدتون مبارررررررررررررررک

میگم این آپم خیلی ضایع نبود ؟! دوستم بهم گفت وای چقد ادبی نوشتی رویا! گفتم نه بابا هیچ کی  ازش تعریف نکرد! گفت : خوب اگه از ی جایی میاوردی خوب خیلی ضایع بود ولی چون ما استعداد این چیزا رو نداریم خیلی خوب بود!!

پ.ن2: خودم میدونم همه دارین چپ چپ نیگام میکنین که ماهنامه کجاس؟! به خداخودم کلی

 خجالت میکشم ولی خوب درس دارم دیگه!وقتی به نرس گفتم گف عمو راضی نیست ما از درسمون

 بزنیم و... فک کنین آخر آذر بیام ماهنامه آبانو بذارم ! چیمیشه ! ولی شاید این هفته درست شد

و تونستم بذارمش.

پ.ن3:عمووووووو ، داییییییی ... خودتون که میدونین ... 

پ.ن3:این یکی از همش مهم تره : دعا یادتون نره ها!

 

 

تاريخ پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/٤سـاعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ نويسنده رویا نظرات () |

miss-A

/div