رویای کوچک من

هیشششش!آرومتر

سلام خدا جوووووووووووووووووون

 

چرا عمو ؟! سوال عجیبی که دلم هزازان دلیل برای اون داشت...

با نگاه معصومنه ای چشم هامو به تلوزیون  دوختم و زیر لب زمزمه کردم: خیلی دوستش

دارم

رویاهام  طغیان کرده بودن و راه نجاتی نبود...

گونه هام خیس شده بود و باز ، همون افسوس همیشگی ...

صداش کردم با ی حال عجیب...

یهو برگشتم و رومو به آسمون کردم در حالی که هنوز داشتم همون جمله رو زیر لب تکرار میکردم .

ی لجظه بود!  در کمال ناباوری : فقط ی لحظه اما حسش کردم. 

دست و پام گم شده بود .خیلی هول شده بودم .  چشمام دیگه تحمل نداشت حتی اشک هم

 کافی نبود..

گم شده بودم میون زمین و آسمون ،میون  خاطره هام ،واسه ی لحظه دیگه تو این دنیا نبودم !

عشقش رو حس کردم ، نوازشش رو ،محبتش رو .

مثل ی بچه 5 ساله که کاراشتباهی کرده باشه با چشمای گریون گفتم : خیلی مهربونی

 ....خیلی...خودت میدونی تو رو بیشتر  از هر کسی دوست دارم

دلم بدجور لرزیده بود ،اما دیگه آروم شده بودم

 

صداش کن!مگه میشه صداش کنی و جواب نده؟ اون از همه مهربون تره...

*******

پ.ن:سلام

پ.ن: دایی(عمو) ...برات دعا میکنم ،همیشه ...هر وقت بتونم! نمیدونم چرا ولی همش حس میکنم

 الان خیلی به دعاهای بجه ها احتیاج داری ...

پ.ن2: برنامه ریزی پورنگی !

از اول سال تا حالا برنامه ریزی رورای زوج و فرد ی عالمه با هم  فرق داشتن ،چون روزای زوج 1:3٠

 برنامه درس بی درس ! هر وقت روزای زوج میشه دوستم بهم میگه امروز برنامه ریزی پورنگی داریم ! منم به خاطر تو از 6 شروع میکنم...

پ.ن3: ببخشید اگه آپ خوب نبود ! قابل توجه معلمان املا اگه غلط املایی هم داره حتما

بهم بگین...

و...

داداش امیرم تولدت مبارررررررررک! اشالله موفق باشی داداش کپلی من

 

تاريخ سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/۱٦سـاعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ نويسنده رویا نظرات () |

miss-A

/div