رویای کوچک من

هیشششش!آرومتر

از طرف ی نی نی ی روزه  سلام 

به خدا زبونم بند اومده ...خیلی ماهین به خدا... 

آخه  ی بچه ی روزه چه طوری میخواد جواب این همه محبتاتونو بده!!  

خیییییییلی دوستون دارم آجیای من ..دوستای گل من... 

 

به نام ...

آرام ، آرام می چرخد . با قطرات کوچک و ضعیف باران ، سطح خاک خورده اش را می شوید .اما طنین زیبای باران مانع   از ادامه کارش می شود و ناگهان چتر در خود فرو میرود. به آسمان خیره می شوم  و میان ابرها به دنبال نشانه ای میگردم .و یاس ، آن گوشه کوچه ، روی دیوار همسایه ... لحظه ای زیر شاخه های سبزش درنگ میکنم و عطر یاس های خیس خورده را می بویم .و شالاپ شلوپ کفش سکوت چاله های پر آب را می شکند ...

زنگ اول

آرام ، آرام می چرخد . من تنها نیستم ، تمام بچه های کلاس زیر آن چپیده اند . و خنده ها زیر شر شر باران رعد را غافل گیر میکند ، اما اوهم ، با غرشی بیش از پیش ، شیشه ها را می لرزاند .

زنگ دوم

آرام ، آرام می چرخد. من زیر آن نیستم ! پیش بچه های دیگر است . زیر نم نم قطره ها قدم میزنم. باز هم میخندیم و انگار آسمان پرچم سفیدش را بالا می آورد و قصد تسلیم دارد.

در راه برگشت،

دیگر نمی چرخد ...آسمان آرام گرفته و لبخند زیایش لب هایم را می بوسد . دست سبزی در میان  آن هوای مه آلود مرا می خواند و من بی هیچ ترسی دستم را به دستانش می سپارم. تنهای تنها از نردبان سبز رویا بالا میروم . 

و خدای من است که با دست مهربانش گیسوان به هم ریخته ام را می نوازد...

باد ناگهان می وزد ، آواز گنجشک ها بلند تر می شود ، باران دوباره می بارد ، اما این بار می خواهد لبخند سبز او را به زمین هدیه دهد. 

و من روی نردبان ،در جستجوی نشانه هایش گم می شوم...

 

 

 

 سلام دایی 

سلام آجیا

پ.ن: واسه این مدت که کم پیشتون بودم خیلی ازتون معذرت می خوام این چند روز فهمیدم تا وقتی خودمون تصمیم نگیرم  خدا شرایط زندگیمونو  تغییر نمیده ... حالا می خوام خودم دنیای  سبز مو برگردونم

پ.ن : دایییییییییییییییی! دووووووست دارم

 

 

 پ.ن3 : جوجو نرگس من ، آجییییییی خوشکلم تولدت مبارک

 

 

تاريخ دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۸سـاعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ نويسنده رویا نظرات () |

miss-A

/div