رویای کوچک من

هیشششش!آرومتر

بازم اینجام

آروم رو تختم دراز کشیدم تا شاید این قرص هایی که فک کنم توش گچ باشه یک اثری بذارن و تبم بیاد پایین.. 

ولی تنها نیستم

ی چندشبیه ی دوست جیگر پیدا کردم که متاسفانه زیادی بهم علاقه داره از دم غروب تا کله سحر واسم جیرجیر میکنه!!

ساعت 12 است به وقت بامداد

و دقیقا 11ساعت مونده  تا رویا کوچولو یک سال از سنش کم شههههه!!نیشخند

هرچی فک میکنم اصن نیدونم چه حسی دارم

هان چرا چرا!ی حسی دارم !!

اینجوریم الان: افسوسافسوس

آخه تولدم شده همزمان با حمله این ویروسا!!فک کنم تو گلوم پارتی گرفتن واسه خودشون...

نامردااااااااعصبانی

و تولدی بدون کیک ...ناراحت

چون درحال حاضر نورون هام در حال پخش شدن رو در و دیوارن بقیه حرفا واسه فردا..

البته اگه حرفی داشته باشم

عصبانی


حرف زیادی ندارم

فقط از همتون ممنون...که گوشیمو ترکوندین با اسای خوشکلتون آجیای ماهم...بغل

بغلعزیزییییی خودم مرسی بخاطر کادوی خوکچلت...عاشخشمقلب

فدای مهربونیاتماچ

بعد از ظهر که از خواب پاشدم دیدم فاطی کلی شارژ گرفته برام!!

درکل ذوق مرگ شدیم امروز 

تاريخ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٧سـاعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ نويسنده رویا نظرات () |

miss-A

/div