اتاق عمل

داشتم  کامنت ها  رو میخوندم که چشمم به کامنت فائزه افتاد از کلمه آزمایش یه خورده جا خوردم بقیش رو خوندم ...تا اینکه به یک کلمه ( عمل) رسیدم کلمه ای که ... قلبم درد گفته بود اشک از چشمام اومد بیرون ...رفتم تو وبلاگ فائزه و گفتم چی شده ؟ ....................تقریبا هم فهمیدم ...

یه کلمه منو به یاد چیزایی  انداخت که شاید همیشه دوست داشتم ازشون فرار کنم .............قبل از 5-6 سالگیم رو یادم نمیاد اما بعدش رو خوب یادمه........راستش  هنوز هم درست نفهمیدم چرا هر سال  میرفتیم تهران البته خیلی وقت ها من تنها می موندم ...اون موقع ها خودم هم کوچولو بودم اما دلم نمی خواست برا مامان و بابام دردسر بشم...

هنوز تابلوی بالای در اون بیمارستان یادمه فکر کنم روش نوشته بود:  ((بیمارستان کودکان تهران ))...چقدز صبر کردن پای اون در که روش نوشته شده بود ((اتاق عمل)) زجر آور بود .........................ورود ممنوع!    هنوز دکتر بیهوشیش یادمه آخه سخت ترین کارو اون انجام میداد بچه های گریون رو از پدر مادرشون جدا میکرد ... اون چند باری که دیدمش با لباس سبز بود .

هر طبقه اون جا یه بخش بود و روی اون جایی که ما بودیم عکس تام و جری کشیده بودن ابته این مال آخرین سالیه که اونجا بستری یود سال های قبلش رو یادم نیست!

عصر ها واسه ملاقات میرفتم ببینمش دلم خیلی واسش میسوخت ...گرچه خودم بچه بودم و مجبور بودم فقط عصر ها مامانم رو ببینم...نمی دونین چقدر دلم می خواست پشت مامانم قایم بشم تا اون آقاهه که میگفت وقت ملاقات تمومه منو نبینه  و بشینم اون جا وعمو پورنگ نگاه کنم ...

یادمه یه بار یکی از رفتگرهای بیمارستان بهم گفت من شماره عمو پورنگ رو دارم این قدر دوست داشتم برم ازش بگیرم اما روم نمیشد...

ای کاش الان بچه بودم و باهمون زبان بچگی به عمویی پورنگم میگفتم (( چقدر دوست دارم)) اما ...

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر - گيلان

به نام خدا سلام رويا جونم ! خوبي گلم ؟!!![گل]... منم دوستت دارم و دلم برات تنگ شده بود... ديگه آپ نكردي... حتما مشغول درسهاتي...[سوال].. راستي آجي مامان بزرگ گلت خوب شد ؟!!!! اميدوارم هميشه شاد باشي و توي درسها و كارهايت هم موفق باشي...[ماچ] دوستت دارم... فعلا[گل][قلب][خداحافظ]

تينا رادفرنژاد

سلام رویا جونم خوبی عزیزم [ماچ] وبلاگت خیل خوشگله عزیزم .دستت درد نکنه .عالیه[ماچ][گل] راستی بعد برو خصوصی [شوخی][ماچ]آجی.

تينا رادفرنژاد

سلام گلم دستت درد نكنه خيالم راحت شد گلم .[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

تينا رادفرنژاد

[چشمک]

فائزه

بسم الله الرحمن الرحیم...[لبخند] سلام آبجی جونم.[قلب] راستش رو بخوای وقتی اسمم رو تو آپت دیدم جا خوردم[تعجب]. آبجی الآن ایشون بهتر هستن؟ ان شاء الله که همین طور هست[لبخند]. آبجی این ها جزو امتحان های خدای مهربونه... ان شاء الله که همه از امتحان های خدا موفق و پیروز بیرون میان. الهی آمین... خیلی خوب نوشتی[گل] راستی آبجی من آپ جدید موخوام.[رویا]

سحر - گيلان

به نام خدا سلام به آبجي روياي نازم ! خوبي ؟!!![ماچ]... عيدت مبارك[گل]... اميدوارم تمام روزهايت عيد باشه و پر از شادي... دوستت دارم[قلب][گل][ماچ]... فعلا[خداحافظ]

سحر - گيلان

به نام خدا سلام آبجي روياي عزيزم ! خوبي گلم ؟!!!... غصه نخور ان شاء الله مشكل اومدنت به سايت حل ميشه. از طرفت پيام گذاشتم اينم متن پيامت:" به نام خدا سلام عمو جونم! زيارتتون قبول... عمو دلم براتون خيلي تنگ شده. نميدونم چرا وقتي ميخوام بيام سايتتون، همش اين ارور برام مياد : the instruction 0×00ed1ea8 refrenced memory at 0×00ed1ea8 the memorycoudnt be read" اينم نظر... ببخشيد اگر به خوبي خودت پيام نذاشتم ، گلم.... دوستت دارم[ماچ][گل].. اميدوارم هميشه شاد و موفق باشي...[ماچ].. فعلا[خداحافظ]

پریسا

سلام رویا خانم وبلاگ نازی داری.وخیلی هم زیبا می نویسی.منم مثل تو عمو پورنگو دوست دارم و مثل تو 15 سالمه.راستی حالا اون بچه خوبه؟امیدوارم که خودتو خونوادت همیشه سالم باشین.[گل]