آش دایی + هفته نامه !

به نام اونی که از همه مهربن تره


  امروز ی زلزله به بزرگی 6 ریشتر اینجا اومد

فقط خواستم خبر بدم هنوز زندم!! نیشخند 

زلزله بم هم به همین اندازه بود ... دلم خیلی و=هوای داداش سجاد رو کرده

به جز خبر های زخمی شدن عده ای یک نفر هم جان خودش رو ز دست داد و خوب خونه های روستایی ها هم خراب شدن ...

فردا مدرسه نداریم ! تعطیل شد! 

                     ******************************* 

همیشه از خودم می رسم چرا  همیشه رویا ها و خواب هام از یادم میرن اونم فقط چند ساعت بعد از خواب ... فقط ی تصویر کوچولو ...ی اشاره ...

 یادمه همون شب خوابش رو دیدم ... فک کنم همش نگرانش بودم ...آخه واسه چی پاش شکسته ؟ !

فردا ظهر با مسیج شیرین بود که فهمیدم چی شده ... و دلیل خوابم حالا معلوم بود .

دلم بد جوری گرفت و هنوز باورم نشده بود .

اول برنامه ... چشمای عمو ...  

اعصابم داغون شده بود

بعد هم آخرای برنامه

و بالاخره دایی  اعتراف چشم هاش رو به زبون آورد...

همه اون لحظه بودن ...بابا مامان ... من اون وسط با صورت خیس خیس که لحظه لحظه خیس تر میشد خیره به چشمای اشک الود عمو ... تازه باورم شد که چی شده و با ی کلمه مامان که گفت نگاهدختر احساساتی من به هق هق افتادم

تا یک  ساعت بعد گرم بند نیومد  تا اینکه مامان گفت بریم بیرون تا حالت بهتر شه . 

بعد که برگشتیم دوباره گریم گرفت و ...

صبح تو مدرسه به بچه ها که میگفتم آش دایی معمولا با  جمله همون آقا چاقه که پیرهن سفید داره می شناختنش و یکی هم با بدم میاد بدم میاد ... 

 خدا روحتون رو شاد کنه شما که از ما شنوا ترین پس می فهمین  چی میگم ...  

دایی دایی دوست دارم خیلی دوست دارم خیییییییییییلی  

************************************ 

سلام سلام سلام

سلام دایی جون

سلام آجی های گلم

خوبین؟

بالاخره بعد از دو هفته با یک هفته نامه تقریبا متفاوت اومدیم

واقعا این هفته خیلی زحمت کشیدین دست همه اونایی که متن نوشتن درد نکنه گرچه متن بعضیا بعدا و تو هفته نامه های دیگه چاپ میشه...

آجیای گلم هر کدوم دوست دارین متن بنویسی فقط متنتون رو با کامنت خصوصی بذارین  و من همشونو جمع میکنم

آجی محدثه و آجی ماوده به خاطر زحمتای این هفته ممنونم

آجی آغازم که حسابی این هفته کمک کرد

دایی خدا خدا میکنم که این هفته نامه ها رو ببینی آخه همه براش زحمت کشیدن

آدرسشون رو گذاشتم تا تو سایز اصلی ببینید چون باید زرگش کنید حتما 

http://img4u.net/images/d8bjknbqdf1t19ufj1u.jpg

 

http://img4u.net/images/ux819fo51e6geeo62po.jpg

 

http://img4u.net/images/l58xf2b0uk8cocy8t8r.jpg

http://img4u.net/images/ge4hbm0kdpavehkmc07r.jpg

http://img4u.net/images/y6t60e8adyc2u4mvpb8x.jpg

http://img4u.net/images/72l4q22mwc2oi87s0xcc.png

http://img4u.net/images/kwxogdx1m8t2oj6ytk2e.jpg

 بچه ها متنا خبرا مصاحبه ها مسابقه ها تحقیق ها یا هر کاری که میخواین انجام بدین تا درسا شروع نشده زود تر بنویسین تا تو ما ها نامه های بعد چاپ شه... 

/ 42 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلااااام رویا جون مممنون که به وبلاگم سر زدی .... من تو رو با اسم یه فرشته مهربون لینک کردم تو هم اگه خواستی منو با اسم ورود آقایان اکیدا ممنوع بلینک .... باشه تو مسابقه شرکت می کنم به نظر جذاب میاد ... بای

آغاز پایان

چی میگــــــــــــــــــــــه[نیشخند] من گفتم [تعجب][سوال] خوب آره من گفتم [قهقهه]

نسیم

سلام بر آبجی خودم خوبی؟ وای آبجی امیدوارم همیشه موفق باشی خیلی زحمت میکشی برا عمویی دوووووووووست دارم بروزم

زینب

سلام... [قلب] ایول [قلب]

زینب

فقط یه کوچولو اشکال تایپی دارن ... وگرنه خیلی عالین [قلب]

اسما2

سلام وایییییییییییی خورا خودمه.[لبخند][ماچ]

نفیسه

سلام آجی جونم....آهان الان دیدم[قهقهه][خنده] آجی با این همه درس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ولی چون شمایی و عموییه حتما کاشکی که برنده شممممممم[قلب]

فاطمه علوي

سلام اجي ....واي چه زلزله اي بود ...تو كنا تخته اومد و ما به اين شدت حسش كرديم....خدا رو شكر خسارت جاني و مالي نداشته....من اون موقع خواب بودم يهو زير پام لرزيد....اينقدر ترسيدم[اضطراب][نگران] من دبيرستان سما هستم ...تو كجايي؟[متفکر]

نجمه

به نام خدا سلام رویا جووونم وای شرمندم آجییییییییییی ... الان باز مینویسمش : آجی ببخشید اگه بده و طنز نیست آجی ببخشید میدونستم دوست داشتی طنز باشه : هیچکی نمیدونه این عمویی ماست ... عمو راحت برای خودش میچرخه گاهی وقتا میره پیش بچه ها تا دلش تنگ نشه عمویی فکر میکنه این دلتنگی با رفتن پیش بچه ها تموم میشه ... اون پایین سه تا دختر بود که یکیش میگفت : دیروز عمویی رو دیدید ؟ اون یکی میگفت : اگه عمویی رو ببینم بهش نقاشیهام رو میدم و اون یکی : عمویی دایی واقعی منه ... عمو تو دلش میخنده و خوشحاله همه دوسش دارن ... اما عمو یه دفعه همه چیز رو فراموش کرد و تصمیم گرفت بره خونه با خودش این شعررو خوند : خونه خونه خونه با صفا خونه خونه خونه بی نظیر ولی یه دفعه خودش رو توی یه شیشه دید و پرید بالا : گفت وااای این دیگه کیه ؟ برو اون ور !!! این که من نیستم نه ؟؟؟ بعدش عموپرنده ی ما یادش اومد که یه پرنده ست ... آجییییییی ادامه کامنت بعد