خاطره

  

به نام اونی که از همه مهربونتره

یادم نیست چه کتابی  دستم بود اما حسابی مشغول خوندن بودم طبق معمول فردا امتحان داشتم .  نهایت سعیم رو به کار میبردم تا بتونم تند تر بخونم اما خودم می دونستم فردا صبح هم مثل همیشه باید ساعت 4 از خواب پاشم . غرق کتاب شده بودم که صدای زنگ در بلند شد .

از صدای بچگانه و مهربونش فهمیدم که با داداشش اومده و داره ازش خداحافظی میکنه . ( با اینکه خونمون خیلی فاصله نداره اما خیلی کم همدیگرو میدیدیم .  ) خیلی دوست داشتم مثل اون وقتا که 2 سالش بود باهاش بازی میکردم اما یه عالمه درس رو سرم ریخته بود! اومد جلوم و با ذوق تمام سلام کرد و من هم مثل خودش بهش جواب دادم . اومد و نشست جلوم ولی  زیاد حرف نمی زد چون میدونست  مشغول درسام هستم . یهو صدای نازکش بلند شد و گفت : رویا تو خیلی درس میخونی ؟ گفتم :واسه چی میپرسی ؟ گفت  خوب همیشه داری میخونی دیگه ! خندم گرفته بود ...

اما بازم ادامه داد و این بار شروع کرد از مدرسش تعریف کرد .(خوب اون 7 سالش بیشتر نیست و اول دبستانه ) : خانوممون اون روز یه شوکولات بهمون داده بود و گفت برین یه جایی که  هیچ کس نیست بخورینش من هم رفتم تو حیاط خوردمش ولی فرداش که رفتم مدرسه یکی از بچه ها شوکولاتش رو نخورده بود آخه مامانش گفته بود که خدا همه جا هست همیشه باهامونه ...

خاطراش برام خیلی آشنا بود من هم اون شوکولاتو ( وقتی اول دبستان بودم ) زیر میز خوردم .اون موقع مامانم وقتی منو دید گفت آخه دختر واسه چی رفتی زیر میز ؟! اما من که جوابشو ندادم  ! و فقط یکم ضایع شده بودم اخه به جز خدایی که اون موقع به یادم نبود مامانم هم منو دیده بود!

راستی شما چی ؟ شما هم از این خاطره ها دارین ؟

**********************************************  

پی نوشت 1:سلام عمویی سلام آجی های گلم . این  آپ رو امروز خیلی بدون مقدمه نوشتم آخه فکر کردم خیلی وقته که من آپ نکردم .

پی نوشت 2 : اون دختر که 7 سالش بود و خیلی دوستش دارم   هر کاری کردم نتونستم عکسشو براتون بذارم ان شاءالله اگر بعدا شد میذارم

پی نوشت3 : این عکسه رو نگاه کنین اگه گفتین مال چیه ؟

باور کنین اون روز تو کتاب فروشی رو یکی از کارتای اینترنت دیدمش

 

اینم آقا خرگوشه

 

/ 39 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه ( مینو )

سلام دخترم ... خوبی ؟؟؟ اخه داریم که سال 72 .. سوم دبیرستان باشه ... حتما قضیه ی نیمه اول و دومه [پلک]

آغاز پایان

رویا جان منظورت و خوب نفهمیدم چی و پست کنی برای من ؟ و من اون و به کی باید بدم ؟

سحر - گيلان

به نام خدا سلام آجي روياي نازم! خوبي آجي! [ماچ][گل] خدا همه جا هست.[گل] آجي! خب معلومه... خرگوش ناز و تپلي ، با دست و پاي كپلي... اين مال اون كليپه. آجي ! منم خوشحالم كه توي سال 88 با تو آجي نازم آشنا شدم. خيلي دوستت دارم. اميدوارم سال 89 بهتر از امسال و هر روز بهتر از ديروز باشه... با توكل و اميد به خدا.... ان شاء الله. داداشي داريوشتو از طرفم ببوس.. آخي اسير بوسه هاي من شده.. اسمم افتاد روي صورتش... پشت دستهاشو ببوس. آخه من عادت دارم پشت دستهاي فرشته هاي كوچولو و پيشانيشونو ميبوسم... خودت هم روي ماهتو بيار جلو............. بووووووووووووووووس شكلاتي. [ماچ][قلب]دوستت دارم عزيزم! پيشاپيش عيدت مبارك... دلت هميشه بهاري و همه روزت عيد باشه ان شاء الله. [گل]...فعلا[خداحافظ]

مهشید

سلام من پست جدید گذاشتم خوشحال میشم سربزنی

پرستو

سلام رویا جون سلام داریوش جون من و امیر پارسام به تو و داداشیت عیدو تبریک میگیم یه عالمه دوستون داریم[ماچ]

آغاز پایان

سلام رویا جام ممنون گلم من راضی به زحمت نیستم فکر کنم شده شبیه عمو آخه شما اولین کسی نیستی که همیچین چیزی به من گفتی ممنون گلم

پرستو

سلام رویا جونم عیدت مبارک ایشالله امسال به هر ارزویی که داری برسی و سال خوبی برات باشه [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

تینارادفرنژاد

به نام او... سلام قشنگ خوبی گلم ببخش که دیر دیر میام بهت سر بزنم شرمنده آجی خودت میدونی دم عیدو وووووو قربونت برم عیدت مبارک پیشاپیش انشالله که سالی پر از موفقعیت در انتظارت باشه دوست دارم اجی جونم .بوسسسسسسسس[ماچ][ماچ]

مهناز

سلام رویا جون ببخشید اگه دیر به دیر بهت سر میزنم.اومدم سال نو رو بهت تبریک بگم و سالی پر از موفقیت و سزبلندی و خوشبختی برات آرزو کنم.عیدت مبارک آبجی