عمو یا دایی

پای اون جعبه اشنا منتظر بودم. . .  بالاخره اومد با همون لبخند همیشگی. . .  منتظر بودم تا بگه یه سال دیگه هم گذشت ....دلم می خواست از اون موقع ها یاد کنه . . . صدای آهنگی آشنا رشته فکرم رو پاره کرد ( اون موقع تو ماه رمضون هر روز پخش می شد) . . .ذهنم به جایی پرواز کردکه قلبم رو اونجا جا گذاشته بودم ... کنار سفره عشق به

 تنها دوست صمیمیم . . . سفره افطار...

اره . . . خیلی تنها بودم دلم یه همبازی می خواست ...آخه تنها همبازیم خدایی بود که خیلی ازم بزرگتر بود . . . شاید تنها کسی رو که تونستم پیدا کنم دایی هام بودن . . . یکیشون خیلی مهربون بود...یه جا توی قلبم بهش دادم . . . اما انگار من باید ازش جدا می شدم ( شاید اون دیگه باید به جمع آدم بزرگا میرفت ....)

یادم نیست از کی دیدمش اما چشمای مهربونش خیلی آشنا بود  (بعدا فهمیدم خیلی شبیه همون دایی بود که رفت یه

جای دور )  انگار یه همبازی دیگه واسه قلبم پیدا کرده بودم یه همبازی که با همه وجود عشق و صداقت رو گذاشته بود وسط منم تاب نیاوردم دلمو گذاشتم اونجا اما نتونستم برش دارم . . . اره همون جا موند . . . عقربه ساعت طاقت نداشت باید حرکت می کرد

شاید یه تضاد تو  وجودم  به وجود اومد . . .  .دل کوچولو و دستای بزرگی که از این دل می نویسن . . .از اون دل ، از عمویی که  دایی من شد . . .

 

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
سعید

سلام رویا خانم عزیز وبلاگ خوشگلی دارین معلومه دلتون بهاریه این شعرو تقدیم به دل بهاریتون می کنم امید وارم خوشت بیاد واسه شعرای دیگم می تونی به وبلاگ ترانه های بیای WWW.LOVELYLYRICS.BLOGFA.COM من با اسم اتل...متل...توتوله... لینکت می کنم اگه خواستی تو هم منو با اسم سیاهی مرد لینکم من این وبلاگمو WWW.SIAHIMORD-S2.PERSIANBLOG.IR **** قصه ی دلم ***** می خوای واست قصه بگم غصه ی عشقمو بگم می خوای برات شعر بخونم حرف تو چشماتو بگم خب از کجا شروع کنم یکی بود یکی نبود تو زمین و توآسمون هیچ کسی جز خدا نبود خب یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود جز من و این قلب و دلم هیچ کسی بینمون نبود روزی روزاگاری بود من و قلب و دِلَکم تو کوچه پرسه می زدیم آخه یه کم شیطونکم بازی می کردیم با همه با همه مهربون بودیم شاید با هم دعوا کنیم خب دیگه ما بچه بودیم بازی می کردیم شب و روز با بچه های کوچمون گاهی شبا بود که دیگه ما دیر می رفتیم خونمون روزا گذشتن و شبا ستاره ها قصه می گن تو خواب فرشته های ناز به همه مون یه گل میدن روزا گذشتن و دیگه ما چند سالی بزرگ شدیم چقدر غرور بود تو دلا انگاری ما خدا شدیم خلاصه هر جوری ک

ژاله فرهادروش

[پلک][ماچ][پلک]به نام خدا[ماچ] سلام سلام آجی خانومی کجا بودی تا حالا!؟عزیزززززززززم دوستت دارم..گوگولی مگولی!!!توی دست نوشت هستی دیگه؟لینکت کردم عزیز آجی[ماچ]

همانظري

[قلب]سلام خوبي رويا جون؟؟؟؟؟[ماچ] واي روياجون شرمنده ام من واقعا اخه نظرتو واسم خصوصيش كرده بودي بعد من تاحالا سر نزده بودم بهش تازه همين الانه خوندمش به خدا بازم شرمندم گلم. به به وبت چه سرحالا ماشالله هزار ماشالله ايشالله هميشه شاد بنويسي توش. ايشالله بتوني از طريق همين جا كلي از لبارو بخندوني. ايشالله يه عالمه دوستاي خوب پيدا كني كه واقعا لياقتتو داشته باشن. واي واي من دارم عينه مادر بزرگااا ميشم مثله اينكه[نیشخند] اباجي جون چرا اجازه گرفتي ازم اخه؟؟؟؟؟؟؟ بابا منو تو قبل از اينكه هم ديگه رو بشناسيم وجه اشتراكمون ماهارو دختر عمو كرده مطمئن باش[قلب][ماچ][بغل] منو تو و كله بچه هاي اينجا و اونجا و هركجاااااا همگيمون چون عمويي عمومونه پس همگي اباجي و دختر عمو هستيم. دوستت دارم ديگه تا پر حرفي نكردم برم.[زبان] باي خانومي[خداحافظ] خداپشتو پناهه تو وخانواده ي گلت و عموييييمون و خانواده ي مهربون وباصفاشون باشه الهي[بغل][پلک][ماچ]

همانظري

اي خانومي ايدم رفت اينو بگم[نیشخند][زبان][خجالت] الانه لينكت ميكنم[ماچ][ماچ]اين ماچه از همين ماچاي معمولي نيستااااا از نوعه ابداااااااااارشه جانم[خواب][نیشخند]

زهرا متقي

سلام رويا جون عزيزم ممنون كه بهم سرزدي خوشحالم كردي خيلي دوست دارم [ماچ][قلب][ماچ] تا بعد يا حق [خداحافظ]

نرگس

به نام خدا سلام ابجی رویا من هم ازابجیایه دستنوشتیتمااااا..همون نرگس احمدیم که زیادحرف میزنه[نیشخند]..ابجیم میشی؟؟؟؟[ماچ]