آخرین هفته

 

به نام خدای مهربونم

 

همه توی حیاط مدرسه جمع شده بودیم  امتحان زیست داده بودیم و بیرون منتظر بچه های دیگه . نشسته بودیم و هر کسی از غلطای تو امتحانش حرف میزد ...بچه ها میدونستن چقد ناراحتم و تو دل من چه خبره  ...  هر چند وقت یه بار بهانه میگرفتم ...و تازه رو زخمم هم نمک پاشیده شده بود!!  به خاطر این بی دقتی وحشتناک تو امتحان که تا حالا هیچ بنی بشری حتی خنگ ترین آدم دنیام نکرده و نخواهد کرد !!

یه نمره !!!! عمووووووووووووو !!! اینا چیزایی بود که هر دو ثانیه یه بار که یادم میومد یه آه میکشیدم و میزدم زیر گریه تو این وسط خودم هم نمی فهمیدم که دارم واسه یه نمره زیست گریه میکنم یا عمویی که میخواد بره !! ولی در اندرون عمرم یک هم چین امتحان وحشتناکی نداده بودم : یه نمره !! اونم چه بی دقتی ضایعی !!!یهو سمانه اومد و دید من ناراحتم بغلم کرد و گفت : آخیییی ! عمو پورنگ ... !!!  من هم که همش میگفتم : واای عموووووووووووووو  .

بچه ها که رفتن سر کلاس زنگ تفریح خورده بود. اونجا دوباره یاد امتحانم افتادم نتونستم اشکامو نگه دارم و بلند بلند زدم زیر گریه . بچه ها هم دورم جمع شده بودن و میگفتن : گریه نکن آخه تو که سر کلاسیت هم کامله و از این حرفا ...

عموووووووووووووو!!!

 

 خودم میدونم عمویی ما نمی خواد  بره و توی سایت هم  پیشمون هست اما  خوب دلم  واسش تنگ میشه !! واسه لبخنداش !واسه تک تک قربون چشماتون برم که به بچه ها میگه !! واسه مهربونی هاش !! اما بازم خدا رو شکر میکنم که اینجا پیشمونه !!!

   ********************************************** 

پ.ن 1:سلام عمویی ( دایی ) من ...سلام آجی های گلم خیلی وقت بود که می خواستم  آپ کنم اما خوب میبینید که هر روز امتحان داشتم ( امتحانای مستمر) و یه عالمه درس !!

پ.ن 2: این هفته آخرین هفته برنامه های عمو هست. دقیقا هزمان با تموم شدن یکی یکی کتاب درسیامون دوباره دوره کردن اونها ... شاید این هفته هم وقت دوره کردن همه چیزای خوبی که از عمویی یاد گرفتیم  !! (نمی دونم چرا این دفعه این قد دلم میخواد عمویی بیاد تو وبلاگم !!)

 

پ.ن 3 : هفته دیگه قراره مدرسه ما رو ببره نمایشگاه کتاب !! چه مسافت طولانی ای !!! نمی دونین چقد تا حالا آرزو کردم که کاش میشد  یه معجزه ای رخ بده و عمو  همون موقعی که ما اونجاییم  اونجا باشه .... ا!! ههههییییییی خدااااااا!!!کاش میشد عمویی بیاد .ما صبح روز پنج شنبه نماز صبح تو جمکران هستیم . میخوام یه نامه واسه امام زمان بنویسم تا یه کاری کنه که عمویی رو ببینم. راستی عمویی امروز من و داریوش یه عالمه گردو شکستیم تا واستون رنگینک درست کنم بیارم تهران !!

 

راستی بالاخره عکس گرفتن از برنامه رو یاد گرفتما!!

پ.ن: 4: دو روز پیش پسر دایی من دنیا اومد !! عرفان کوچولو  تولدت مبارک !!! به جمع خانواده ما خوش اومدی.

*  اطلاعیه : دایی های عزیز : تو را به خدا دیگر پسر بس است !! با این یکی 8 تا میشوند  !! نمی شود کمی هم بر جمعیت دختر ها بیفزایید !!

 همتون رو یه عالمه دوست دارم . تو رو خدا  دعا یادتون نره !!

 


 

 

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فیاضی

به نام خدا سلام وا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مگه چی گفتم که داری می زنی؟[نگران] آجی گلم حرفهای منو خواهشا شما دیگه جدی نگیر آجی؟؟ داری می ری جمکران یه عالمه دعا یادت نره ها انشاءالله خوش بگذره[گل]

یه بنده ی خدا

سلام عزیزم تو رو خدا رفتی جمکران اون هم موقع نماز صبح منو هم دعا کن تا به حاجتم برسم تا خدا بهم شفا بده خواهش میکنم من تا حالا جمکران نرفتم[گل][گل][گل]

bahare

سلام خوب هستی؟؟؟؟ دعا برای منم یادت نره ها راستی آپم

نرگس

به نام خدا سلام اجی................ اجی دیدی دیروزبه خودت خندیدی[نیشخند]حرفت تعبیرشد اخه کامل شدی نمرتو[ماچ] اجی ببخش دیروزنشدکامل باهات خداحافظی کنم....... اجی زیارتت قبول[پلک][ماچ][بغل]

ژاله

به نام خدا رویا سلام آجیییییییی ای پس اونکه دادی من خوردم رنگینک بود؟؟خوشمزه بود..از غش کردن نجاتم دادی!! رویا دلم برات تنگه..

عاطفه

[لبخند] سلام دوست من زیاد خودت رو ناراحت نکن عزیزم اون حرف هاییکه شنیدی مصداقش ما نیستیم آدم بزرگان که فقط بلدن رویا هاشون رو پایه های سست بنا کنن پایه ی فکر و خیال ما صلح محبت دوستی و محبته و به نظرم خیلی استوار و خوشگل و واقعی اند قبول میکنی آجی من بشی؟[رویا][قلب]

مرضیه ( مینو )

سلام دخترم .. خوبی ؟؟؟ دخترم ..بهت خوش گذشت ؟؟؟؟ ما رو بی خبر نذاریااااا .......خوش به حالتون ..... [افسوس] ابجی آپ کردم ...

نرگس

[بغل][ماچ][ماچ] منم گوشنم بود!دستت دردنکنه به منم ازاون خوردنیادادی! اسمش چی شداخرنفهمیدم!