غم و شادی

 

به نام او ...

یه خیابون خلوت خلوت و یه عالمه مغازه که تنها یه در آهنی و یه قفل بزرگ روشون پیدا بود ; ساعت ده شب و من دستم تو دستای مامانم که مریض بود از دکتر برمیگشتم ... چشمام پر از اشک شده بود و مثل قطره های شبنم زیر نور خورشید به خاطر نور های سبز و سرخ و آبی میدون  به تلٲ لٶ در اومده بود دلم نمیخواست اشکامو پاک کنم چون نسیم خنکی که میوزید دوست داشت صورت خیسم رو به بازی بگیره ...

اشکای من به خاطر مامان نبود ; یه بچه کوچولو با دستای سوخته تا آرنج تلنگر سنگینی به دلم زده بود و قطره های اشکم رو از خونشون بیرون کرده بود ... این چندمین بار بود که میفهمیدم چرا همیشه اولین دعای من بعد از نماز واسه بیماراست .

مامان اروم میگفت می بینی سلامتی بهترین نعمت خداست حسابی به فکر فرو رفته بودم  دیگه چیزی از اون خیابونی که توش قدم میزد نمیفهمیدم اما صدای مامان رو میشنیدم که میگفت ببخشد اگه نرسیدی درساتو بخونی من که بهت گفتم نیا همرام. و من ساکت و آروم زیر لب دعایی رو زمزمه میکردم : خدایا همه مریضا رو زود زود شفا بده و همیشه همه رو همه کسایی که دوستشون دارم عموییی و مامانش و همه اونایی که چشمشون به دعای ماست رو سالم نگه دار

الهی آمین

*************************************************** 

پ.ن 1 : مثلاون بچه هایی که تو برنامه بلند و از ته دل آمین میگن آمین بالا رو بخونین,  باشه !؟

پ.ن 2 : سلام عمویی سلام آجیهای گلم راستش اصلا دوست نداشتم بعد از تعطیلات عید این آپو بکنم ولی دیگه چی کار کنم نشد خوب !! دوست داشتم از تعطیلات عید براتون بگم آخه ما گرچه مسافرت نرفتیم اما هر روز بیرون بودیم این گل هم  واسه شما ! (البته خیلی هم خوب نشده ها )

 

 

اینم وسط سنگ بیرون اومده بود گفتم قشنگه :

 

چیه ؟؟خوب خواستم عکس عمومو بین گلا بذارم :

 

 

به همراه یک عدد منظره :

 

 

نمی دونین چقدر تو این مدت تو کوه جیغ کشیدیم ( تخلیه روحی بود دیگه !!) امیدوارم تو امتحانای مستمر تو خونه دق نکنم آخه این مدت فقط  بالای کوه بودم .

بسه دیگه موخوام درس بخونم !!  

وایسین وایسن یه چیزی: این وروجکایی که زدم تو وبلاگم خوشکل شده ؟ 

 

/ 50 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه ( مینو )

سلام دخترم ... بله .. منفکر کردممیخواین بیاین بوشهر ... مدیر ما ؟؟؟؟؟ مدرسهی ما به درد هییییییییییچ نمیخوره .. خیره سرشون اسمشون مدرسه ی زندگی هستش ..... اونوقت امکانات ندارن... تنها کاری که بلدن اینه که از کوچک ترین مراسم ها جشن میگیرن و میفرستن آموزش و پرورش .. اونوقت میگن ما اینکار رو کردیم [سبز]

نرگس

به نام خدا سلام اجی دشب اس زدم نرسید؟حال برادرت بهتره؟

مرضیه ( مینو )

سلام .. اره .. مدرسه ی زندگی ... 2 تا ازش هست ... زینبیه ی 1 و 2 [قهقهه] الان نزدیک به 2 هفته هستش که معلمان میز ندارن ... [قهقهه]

اسما

سلام روياي قشنگ ومهربونم اپت رو خوندم.ان شا الله هيچكس مريض نشه.مخصوصا بچه هاي كوچولوي معصوم منم وقتي عمو توي برنامه دعا ميكنه.دستام رو ميگيرم بالا و با هر دعاي عمويي امين ميگم...احساس ميكنم منم بين بچه ها توي استديو نشستم.... اره اين وروجكها خيلي با مزه اند... هميشه به يادتم اجي جونم... عاشقتم[قلب]

عاطفه

[لبخند] سلام وبلاگت خیلی جالبه باتبادل لینک موافقی

فیاضی

به نام خدا سلام لطف داری، منظورم این نبود که حتما مطالبمو بخونید، شوخی کرده بودم در هر صورت ببخشید

مژگان کریمی

سلام من آپم .چی دوست داری از من بدونی رویا جونم؟بپرس تا بگم.اینجوری بلد نیستم[خجالت]بجاش دوستت دارم...

مرضیه ( مینو )

سلام دخترم ... خوبی ؟؟ دخترم مشکلت با عکست چیه ؟؟؟ بهم بگو شاید بفهمستم و بتونم برات کاری کنم [ماچ]

دنیا تذکری

سلام رویا جونم خوبی .من دنیا هستم ببین متناسب با شخصیت خودت و طرز لباس پوشیدنت خودت می تونی بین دخترا خودتو پیدا بکنی من خودم اون عینکی هستم که یه ابروم وقتی 2 سالم بود بخیه خورده.حالا میل خودته هر کدوم که دوست داری تو همونی.اگه با من کاری داشتی بیا تو وبلاگ من (دنیا)و دوستم مریم.منتظرت هستیم.

آنیتا

[قهقهه][ماچ][هورا]از وبت خیلی خوشم اومد